بارقههایی از امید
امسال بر خلاف سال گذشته و حتی سالیان قبل، به جای 3 سریال، 4 سریال از 4 شبكه در شبهای رمضان پخش میشود. همچنان كه آمار و نحوه استقبال مردم و نظر منتقدان نشان میدهد، 2 سریال موفق امسال متعلق به شبكه یك («در مسیر زایندهرود» به كارگردانی حسن فتحی) و شبكه 3 («جراحت» به كارگردانی محمدمهدی عسكرپور) است.
فتحی مانند سریالهای قبلیاش، نشان میدهد كه به چنان بلوغ و پختگی در كارش رسیده كه انتظاری غیر از این نباید از كارش داشته باشیم، اما عسكرپور كه سریال قبلیاش (گلهای گرمسیری) نتوانسته بود در جذب بیننده آنچنان موفق عمل كند، با «جراحت» نشان داد كه در كارنامه یك فیلمساز معروف و باسابقه، این سریال میتواند به عنوان بهترین كار در كل آثارش لقب بگیرد و موفقیت «جراحت» تاكنون نشان از این واقعیت دارد. در زیر به چند موضوع درباره سریالهای امسال در حد چند نكته میپردازیم و قصد داریم كه به جنبههای مثبت این سریالها بپردازیم. طبیعی است كه در نگاه بسیاری از بینندگان حتی ممكن است همین 2 سریال موفق هم دارای ضعفهایی باشند اما رویكرد این صفحه، نه تحلیل محتوایی و تماتیك این آثار، بلكه پرداختن به جنبههای نادیده یا كمدیدهشدهای است كه از زوایای گوناگون، این دو اثر را متشخص میكنند.
دیالوگهای علیرضا نادری و قصهگویی سعید نعمتالله
سریال فتحی پُر است از تكیهكلامها، اصطلاحات و تركیبهای ادبی و گاه بسیار زیبا. گاهی ممكن است دیالوگهایی كه بازیگران میگویند شامل هیچكدام از 3 تای بالایی نباشند اما آنقدر خوب و شیرین نوشته شدهاند كه بیننده از شنیدنشان لذت میبرد. هنر علیرضا نادری را پیش از این در كارهای قبلیاش با حسن فتحی هم دیده بودیم. او دیالوگنویس بسیار قهاری است و تجربه سالها كار در عرصه تئاتر و نیز تجربه سالها تدریس، از او چیزی بیشتر از یك نویسنده صرف ساخته است. یكی از تواناییهای نادری، طراحی دیالوگهایی متناسب با شخصیت آدمهاست. این یكی از ویژگیهای مهم «در مسیر زایندهرود» است. مثلا فرهاد (مهرداد ضیایی) به عنوان یك لمپن آسمونجل، شیرینی كلامش مطابق با طبقه، میزان سواد و نوع كاراكترش است. در عوض، متانت بهزاد (مهدی سلطانی) كه برادر بزرگ فرهاد است، با ادبیاتی متفاوت نمایانده میشود. در سریال فتحی، انواع و اقسام تیپها، قشرها و لهجهها در سنین مختلف حضور دارند. این نوع دیالوگنویسی كه برخی مواردش در حافظه بینندگان میماند، نكتهای است كه در سریالهای تلویزیونی كمتر مشاهده میشود. كار خوب فتحی و نادری حداقل از این باب میتواند الگو باشد كه به فیلمنامه و متن به چشم یك نوشته ساده نگاه نكنیم و به آن ارزش ادبی بدهیم. بدین صورت است كه بخش مهمی از كیفیت كار تضمین میشود. سالهاست كه سینمای ایران دارد از كمبود فیلمنامههای خوب و دیالوگهای مناسب مینالد. در این وضعیت آدمهایی امثال نادری میتوانند كمكحال این سینما باشند. اما اگر بخواهیم با در نظر گرفتن 2 كار اخیر نادری (فیلم «كیفر» و سریال «در مسیر زایندهرود») به قضاوت درباره كارش بنشینیم، آنگاه متوجه یك نقصان جدی در كار او میشویم؛ نادری با وجودی كه دیالوگنویس بسیار قهاری است، اما اسكلت فیلمنامه یك كار تصویری را گاه خوب رعایت نمیكند. انباشت ایدهها و قصههای فرعی در فیلم «كیفر» و شاخهشاخه شدن قصه «در مسیر زایندهرود» این ظن را درباره كار نادری تقویت میكند. بر عكس كار او، مجموعه «جراحت» است و فیلمنامهنویس جوانی به نام سعید نعمتالله. در كار نعمتالله اگر چه دیالوگها گاه در خدمت شخصیتپردازی نیستند، اما اسكلت فیلمنامه بخوبی رعایت شده است. هم سریال «جراحت» واجد این ویژگی است و هم سریال «زیر هشت» كه مدتی قبل به كارگردانی سیروس مقدم از شبكه اول پخش شد. نعمتالله در دیالوگنویسی تا حدودی گرایش به نوعی فخامت دارد كه افراط در آن به گندهگویی شخصیتها میانجامد. همچنین این موضوع كه او در تشخیص ظرفیت شخصیتهای فیلمنامه برای ادای دیالوگها، گاه به خطا میرود و مثلا جملهای فخیم و ادبی و پر از تشبیه و كنایه را در دهان نقش پیرزنی میگذارد كه نه از نظر سواد و نه از نظر بضاعت، قادر به بیان چنین حرفهایی نیست. اما حال كه به روزهای پایانی سریال «جراحت» میرسیم، بدون هیچ تردیدی باید به كار نعمتالله در نگارش چنین داستانی آفرین بگوییم و منتظر كارهای بعدیاش باشیم.
بازی مهدی سلطانی و آتنه فقیهنصیری
مهدی سلطانی ایفاگر نقش بهزاد مُسیب در سریال فتحی، كشف جدید این كارگردان، بدون شك یكی از چهرههای تأثیرگذار این مجموعه است. با این كه سازندگان سریالهای تلویزیونی عموما در انتخاب بازیگر به دنبال چهرههای آشنا هستند و اولویت كارشان بهرهگیری از بازیگران نامآشنای تلویزیون و سینماست. در این میان انتخاب مهدی سلطانی توسط فتحی یك اتفاق خوب و تحسینبرانگیز است كه دلیل استفاده از او، نه چهره آشنا و محبوبیت مردمیاش، بلكه توانایی او در جان بخشیدن به شخصیتی تا این اندازه درونگرا و پیچیده است. سلطانی كه هنرآموخته نمایش در فرانسه است و استاد دانشگاه و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران، سابقه بازی در تئاتر را دارد و انتخاب او برای نقش «پهلوون» میتواند نوید حضور بازیگری بااستعداد و ماهر را بدهد. نوع رفتار بیرونی و باطمأنینه سلطانی در صحنههای مواجهه با نزدیكان و اقوامش و مهمتر از آن، شیوه بیان عالیاش، او را در كنار بازیگران سرشناس سینمای ایران كه در این سریال حضور دارند، واجد اعتباری میكند كه سینما و تلویزیون قطعا قدر آن را خواهند دانست. در این كه هدایت درست فتحی و فیلمنامه نادری نقش مهمی در درخشیدن این بازیگر ناشناس برای بینندگان سینما و تلویزیون دارد اما مقایسه كار او با دیگر بازیگران «در مسیر زایندهرود» نشان میدهد كه فقط یك بازیگر باهوش در چنین موقعیتی است كه قدر همكاری با چنین آدمهایی را میداند.
در سوی دیگر آتنه فقیهنصیری را داریم كه این شبها با بازی در نقشی نامتعارف در سریال محمدمهدی عسكرپور خبرساز شده است. فرق فقیهنصیری و سلطانی در شهرت این دو است اما شباهتی كه مقایسهشان را آسان میكند، به تواناییشان برمیگردد. فقیهنصیری از آن دسته بازیگرانی است كه سینمای ستارهپرور و خوش رنگولعاب امروز قدر آنان را نمیداند و تنها متكی بر ظاهری بازی و عوامپسند است. برای بینندگانی كه مهمترین خاطرهشان از فقیهنصیری بازی او در سریال «خانه سبز» بوده، «جراحت» میتواند نمایشگر وجهی كاملا متضاد با آن شخصیت، اما به همان اندازه تأثیرگذار و ماندگار باشد. سكانس شیون او پس از مشاهده بزرگ (امین تارخ) در بیمارستان و بر سر اسماعیل (علی عمرانی) از آن صحنههای فراموشنشدنی است كه این روزها در كمتر فیلم و سریالی از این نمونهها میبینیم.