جوان امروز را صفحه خانگی کنید ورود به سایت عضویت تماس با ما درباره ما صفحه اصلی
تبلیغات
 
کاسپید

مسیر جاری: صفحه اصلي / اجتماعی / کتاب و کتاب خوانی

تبلیغات 
جهان گردی
  گزارش تصویری   
 دسترسی آسان به بهترین ها   
• جهانگردی
• انیمیشن زیبا از حیوانات
• هدیه
• عکس-عاشقانه
• گل زیبای رز
• آبزیان
• تصاویربازیگران
• انیمیشن زیبا
• شانس
• اتاق زیبای کودکان
•  بهترین چیدمان دراتاق جوانان
• خلاقیت د ر کود کان
• تلفن همراه نوشابه ای
• عکس امیدهای زندگیمان
• عکس-هنررنگ ها
• شما آن چیزی هستید که باور دارید!!
• توصیه های کارآمد برای دکور کردن منزل!
• قرآن ونجوم
• تصاویرزمینه
• تهران، شهر بی آسمان
• هنر شارپ كردن
• نخبگان در ایران
• دانستنی های لینوكس
• زیبایی های ایران
• بیشتر از این ها مواظب باش
• گیاهان افسردگی را درمان می کنند
 
مشاهده:18
یک شنبه 18 بهمن 1388   
اين روزها بحث کتاب و کتاب خواني همه جا رواج پيدا کرده و مدتي هست که صدا و سيما هم برای تبليغ کتاب خوانی بين مردم تلاش می کنه و کلی...
اين روزها بحث کتاب و کتاب خواني همه جا رواج پيدا کرده و مدتي هست که صدا و سيما هم برای تبليغ کتاب خوانی بين مردم تلاش می کنه و کلی برنامه می سازه. شايد اين جمله رو روی پوسترهای تبليغاتي زياد ديده باشيد : "کتاب می خوانم پس هستم " البته منظور از اين تبليغات برای کتاب ، کتاب های درسی که به اجبار مدرسه و دانشگاه می خونيم نيست. بلکه کتاب هايي هست که در موضوعات مختلف با ميل و علاقه خودمون می خريم و وقتمون رو صرف خوندنشون می کنيم. اين جور کتاب خوندن فوايد زيادی داره و ذهن ما رو در مورد خيلی از مسائل باز می کنه و به ما ايده می ده.
فکر کردم حالا که اين بحث ها زياد شده بد نيست من هم در وبلاگم در مورد کتاب و کتاب خوانی بنويسم تا شايد نقش خيلي کوچيکی در تبليغ کتاب داشته باشم.
از وقتي که خيلی کوچک بودم کتاب خواندن رو دوست داشتم. پدرم عادت داشت موقع خواب بجای قصه برای ما اشعاری از شاعران بزرگ مثل شاملو ، سياوش کسرايي ، فروغ فرخزاد و حافظ رو بخونه. من با خيلی از اين شعرها مثل داستان آرش کمانگير و علی کوچيکه انس گرفتم و کم کم شروع به حفظ کردنشون کردم و اين تاثير زيادی در گرايش من به کتاب خوندن داشت. نويسنده مورد علاقه ام در دوران بچگي ژول ورن بود. مجموعه کاملی از کتاب هاشو داشتم و از خوندنشون بی نهايت لذت می بردم. عاشق ماجراهای علمی تخيلی کتاب بودم. همچنين آثار آيزاک آسيموف رو هم دوست داشتم و در کنار خوندن قصه های تخيلی کم کم شروع به خوندن کتاب های علمی در مورد ستارگان و فضا کردم. عاشق ديدن زيبايي های سياره زحل بودم و اسم تمام قمرهای مريخ رو از حفظ می دونستم. عطش من برای دانستن سير نشدنی بود. هر کتابی در اين زمينه به دستم می رسيد می خريدم. يک بار برای مسابقات بين المللی يک پوستر در مورد لايه اوزون درست کردم و بعد از اون خودم به تحقيقات يک نفره و کودکانه ام در مورد اجرام آسمانی ادامه دادم. وقتی بزرگتر شدم دامنه وسيع تری از کتاب ها را مطالعه می کردم و نويسندگان بيشتری جزء نويسندگان مورد علاقه من شدند.
هنوز هم بزرگترين سرگرمی من خواندن کتاب است. کتاب برای من مثل دنيايي می مونه که هميشه کنارم در قفسه کتابهامه. هر وقت که بخواهم و اراده کنم وارد اين دنيا بشم درش رو به روی من باز می کنه و منو همراه ماجراهاش می کشونه. من دنياهای مختلفی در کتاب خونه کوچکم دارم که هرکدام حرف تازه ای برای گفتن دارند. هر وقت از دنيای خودم خسته بشم کتاب هام با مهربونی منو به دنيای خودشون می برند و من انگار وارد محيطی تازه می شم. قدم به اين دنيای جديد می گذارم. اطرافم رو می بينم. صداها رو می شنوم. آنچه که جلويم می بينم ديگه کلمات و سطرهای کتاب نيست. بلکه آدمها و شخصيت های کاملا واقعی است که مکالماتشون رو می شنوم و کنارشون حضور دارم. درست مثل يک فيلم سينمايي. با شروع به خوندن کتاب، تمام جزئيات و منظره های اطراف جلوی چشمام شکل می گيرند و بعد ديگه کلمات رو نمي بينم. کلمه ها ، جمله ها و ورق های کتاب ناگهان ناپديد می شوند و من خودم رو توی دنيای کتاب می بينم. شروع می کنم به قدم زدن در اين دنيای خيالی و اتفاقات رو از نزديک می بينم. گاهی اوقات که کاملا غرق خوندن بشم صداهای اطرافم رو هم نمی شنوم و اين برای من بسيار لذت بخشه. خوندن کتاب رو بيشتر از ديدن فيلم سينمایی در مورد همون کتاب دوست دارم. چون دنيای کتاب رو خودم می سازم، همونطور که دلم می خواد نه اونطور که کارگردان فيلم به من تحميل می کنه. وقتی کتاب می خونم متوجه گذشت زمان نمی شم. بعضي وقتها می بينم ساعتهاست که مشغول خوندنم. وسوسه خوندن کتاب هايی که دوستشون دارم، حتی موقع درس خوندن هم منو راحت نمی گذاره.




از بچگی آثار نويسندگان خارجی رو می خوندم. هنوز هم به اين آثار بيشتر علاقه مندم. کتاب های ايرانی هم می خونم ولی خيلی کم. مثل آثاری از بزرگ علوی، پرينوش سميعی، احمد محمود و اسماعيل فصيح ولی نمی دونم چرا تعداد بسيار کمی از کتاب های ايرانی به دلم می شينه. هنوز نويسنده دلخواهم رو بين ايرانی ها پيدا نکرده ام. آثار پراکنده ای از هر کدام می خونم ولی معمولا باعث می شه ديگه طرفشون نرم. خيلی کم پيش می آد که گفته هاشون به دلم بشينه و دلم بخواد که دوباره اون کتاب رو بخونم. البته يک بار اين اتفاق افتاد و اون در مورد کتاب " لاله برافروخت" اثر اسماعيل فصيح بود که بسيار از خوندنش لذت بردم. در کل احساس می کنم داستان پردازی و شرح جزئيات نويسندگان خارجی خيلی قوی تر از نويسنده های ايرانی است. شايد بتونم در اين مورد کتاب های ايرانی رو به بعضی از فيلم های ايرانی تشبيه کنم. معمولا در اينجور فيلم ها اگر نيم ساعت از فيلم رو هم نبينی اتفاق خاصی نمی افته. چون معمولا بسيار طولانی و کشدارند. مثل اکثر کتاب های ايرانی که خوندم. ولی وقتی بيشتر کتاب های نويسندگان خارجی، حتی اونهايي که برای اولين بار کتاب هاشون رو می خونم ، رو به دست می گيرم يک لحظه هم نمی تونم از خوندنشون دست بکشم. خيلی دلم می خواست بين نويسنده های خودمون هم نويسنده مورد علاقه ای داشتم.
از کتاب های فوق العاده ای که خوندم و می تونم خوندشون رو به ديگران توصيه کنم کتاب کوری اثر خوزه ساراماگو( به تازگی کتاب بينايي ادامه کتاب کوری هم از خوزه ساراماگو اومده که هنوز نخوندم)، قبيله خرس غار (اسم نويسنده اش يادم رفته) ، دوزخ- برزخ و بهشت اثر دانته ( که واقعا فوق العاده است)، مجموعه کتابهای پائولو کوئيلو ، لاله برافروخت اثر اسماعيل فصيح ، تاريخ تمدن اثر ويل دورانت (البته فقط جلدهايی که به موضوعاتش علاقه داريد چون همه اش خيلی زياده)، دنيای سوفی اثر يوستين گادر، دخمه اثر خوزه ساراماگو ، آنا خوسيفا اثر خوزه ساراماگو ، ايلياد و اوديسه هومر ، سهم من اثر پرينوش سميعی و بسياری کتاب های ديگه که اسم شون يادم رفته. کتاب زهير (O Zahir) اثر پائولو کوئيلو رو هم به تازگی خوندم که فوق العاده است. حتما بخونيدش !
این صفحه را برای همیشه نگاه دارید
نظرات کاربران پیرامون این مقاله  
هیچ نظری برای این مقاله ثبت نشده است
ثبت نظر شما