فازلهما الشیطان عنهافاخرجهما مما کانا فیه(3)
پس شیطان آن دو را به خطا واداشت و هردو از بهشتی که در آن بودند بیرون رانده شدند.
فوسوس لهما الشیطان لیبدی لهما ماو وری عنهما من سواتهما...(4)
پس بفریفت شیطان آنها تا نمایاندشان آنچه را نهان بود...
هر دو به استغفار میافتند و از خدا طلب بخشش میکنند.به عبارتی هر دو خود را مقصر میدانستند.
قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین(5)
گفتند پروردگارا ما به خود ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و به رحمت نیاوری از زیان دیدگان خواهیم بود.
با توجه به این آیات میبینیم که بیان قرآن در مقابل بیان تورات قرار میگیرد. قرآن خلقت زن و مرد را از نفس واحد و یکسان معرفی میکند. و این موضوع رانیز مورد توجه قرار میدهد که هردو در برابر وسوسه شیطان اغوا میشوند. و سرانجام هردو از خداوند عزیز استغفار میکنند.
این تلقی از زن به تورات و انجیل ختم نمیشود. فیلسوفان و اندیشمندان بزرگی وجود داشتند که این نظر را نسبت به زن ابراز کردهاند. اگوستین میگفت: حیوانی است که قوی نیست.ثبات رای ندارد،کینهتوز است و زشتیها را میپرورد.و اینکه منشاء منازعهها و خیانتها و بیعدالتیهاست.
این نظر و دیدگاه نسبت به زن ریشه در دیدگاه فیلسوفان بزرگی چون ارسطو نیز داشته است. ارسطو معتقد بود: زن فاقد هستی خدا یا روح خردمند است.
اما قرآن خط بطلانی بر همه این عقاید کشاند. قرآن با طرح چگونگی و روند خلقت آدم و حوا و هبوط آن دو از بهشت به تمامی این داستانها و خرافهها پایان بخشید. و به حقوق و منزلت وظایف زن و مرد پرداخت. و در این پرداختن ملاطفت و اجر و منزلتی را برای زن قائل شد که تا قبل از آن هیچ جامعهای برای او قائل نبود.
و به این ترتیب بود که قرآن حقارت و نفرینی که زن مدتهای طولانی بر دوش میکشید از وی دور فرمود.(6)
زن و قوامیت مرد
در چنین بستر آلودهای که آکنده از تحقیر و توهین به منزلت زن است چه میتوان گفت هر اندیشهِ نویی که در مقابل این نظر مطرود و غلط قرار بگیرد به دلیل اینکه بستر ذهنی و فکری جامعه، تاریخ، مرد و حتی خود زن آلوده است نمیتواند فکر نویی جان بگیرد تا جاییکه هر گاه قرآن در صدد منزلت بخشیدن به موقعیت زن بود، باز هم از آن تعبیرات و استنباط های مخدوش کردند.
یکی از موضوعات قابل بحث که مورد توجه نیز قرار گرفته، آیه معروف الرجال قوامون علی النساء... میباشد.
این آیهِ در سوره نساء آمده، بدین مضمون:
الرجال قوامون علی النساءبما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوامن اموالهم(7)
مردان برپادارندگان زنانند به خاطر برتری که خدا بعضی را بر بعضی دیگر داده و بهخاطر نفقهای که از اموالشان میدهند
مردان برپادارندگان زنانند به دو دلیل:
1- به دلیل این برتری که خداوند بعضی بر بعضی قائل شده است.
2- به دلیل بار مسئولیت اقتصادی و به عبارتی پرداخت نفقهای که بر دوش دارند.

در اینجا دو سوال مطرح میشود: 1- اینکه برتری و افضلیت مرد بر زن عام و کلی است؟به عبارتی آیا تمامی مردان بر تمامی زنان برتری دارند؟و هر مرد میتواند نسبت به زنان علی رغم اینکه همسر او نباشد همچنان قوامیت یا اینکه هر مرد بر همسر خود فقط قوام است؟
2- این برتری و افضلیت بما فضل الله بعضهم علی بعض در چه اموری است؟ به عبارتی از نظر قرآن در تمامی امور مرد بر زن افضلیت دارد یا صرفا در امور خاصی؟
در ابتدا بهتر است برای رفع بسیاری از شبهاتی که در تعریف واژهِ قوامون صورت گرفته و به معانی و اصطلاحاتی چون سلطه، ریاست، غلبه و چیرگی تعبیر شده، پرداخته شود. قوام به هیچکدام از این معانی نیست و ریشهِ این واژه قوم است که به معنای برپاداشتن است. در قرآن بارها وبارها یقیمون الصلاه` ذکر شده که به معنای برپاداشتن نماز میباشد. در قرآن واژه قوامیننزدیکترین واژه به قوامون است که هر دو در سوره ِنساء آمدهاند واژه قوامین در آیهفوق به این شکل تعبیر شده است:
یا ایهاالذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء لله...(8)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید قیام کنندگانی باشید برای داد و عدالت گواهانی باشید برای خدا...
پس قرآن قوامون را به معنای برپاداشتن، به عهده گرفتن و مسئولیتپذیری قلمداد کرده در غیر این صورت، این امکان وجود داشت که از الفاظی چون مسلطون،غالبون را همچنانکه در جاهای دیگر مورد استفاده قرار داده بهکار برد. به وضوح پیداست که از واژهِ برپادارندگی نیز تعابیر فوق نیز برداشت نمیشود. چنانچه در اغلب ترجمهها، همان واژه برپادارندگی معنا شده است.
دومین مسئله مورد بحث در این آیه این است که:
اولا: قرآن قوامیت را معلول دو عامل میداند، 1)عامل فضلیت و 2) عامل پرداخت نفقه، این دو عامل جدا از یکدیگر نیستند. لذا تمامی مردان بر تمامی زنان قوامیت ندارند و مردی میتواند قوامیت بر زنی داشته باشد که پرداخت نفقه به عهده اوست که این مرد میتواند همسر یا پدر یا فردی که تحت تکفل وی است باشد.
از اینجا میتوان به مفهوم قوامیت نیز پیبرد که علت قوامیت مسئولیت پرداخت هزینه زندگی، اداره و گرداندن امور زندگی و به طور کلی نگهبان زندگی معرفی میکند.اینکه قرآن اداره کردن زندگی و پرداخت و هزینه کرد اقتصاد خانواده و از جمله زن را مثل دادن مهریه و یا هزینه شیردادن و یا پرداخت نفقه را به مرد واگذار میکند، به دلیل توانایی جسمانی و کارکرد او در تامین اقتصاد خانه است.
این ویژگیای است که خداوند در ادامه آیه میفرماید برخی را بر برخی فضیلت دادیم. استقامت مرد در انجام کارهای سخت و دفاع و نگهبانی از خانواده و استقامت مرد در تحمل فشارهای فیزیکی، این برتری و افضلیت را نیز ما همواره، در هر زمان و در هر جغرافیایی، پذیرفتهایم.
چنانچه در طول تاریخ عمر بشر بهندرت دیده شده که امور سخت و طاقتفرسا را به زن محول کنند. مگر در جایی که زن را به بیگاری و استثمار کشاندهباشند و یا در عرصههایی چون مسابقات ورزشی و قدرتی، هیچ جا دیده نشده که زن و مرد در یک جا به چالش و مبارزه دعوت کنند.
اینها افضلیتی است که قرآن به بعضی بر بعضی دیگر قرار داده، به عبارتی میپذیریم که مرد به دلیل برتری قوای جسمانی از این جهت بر زن برتری دارد. این تعبیرقرآن از دیدگاه انسانشناسی که جوهره مرد و زن یکسان است قابل پذیرش است.
اما در مواردی به تعبیر قرآن برای زن ویژگیهای خاص را قائل میشود که منجر به تقبل و واگذاری یک نقش میشود و مرد هم نیز چنین موقعیتی را نیز نسبت به زن دارد. در عین اینکه در بسیاری از فضایل و خصوصیات میتوانند پای به پای هم قرار بگیرند. اما در بعضی موارد بر یکدیگر برتری و فضلیت دارند.
اینکه در چه مواردی در کسب فضایل توانایی برابر دارند و در چه مواردی ندارند، صرفا به دلایل تفاوتهای خاصی است که در هر دو مشاهده میکنیم. اینکه مردان از قدرت جسمانی بالاتری برخوردار هستند(9) و توان انجام فعالیتهای اقتصادی به واسطه تواناییهایی است که در کار و تولید دارند.و این به دلیل وجود ظرفیت فیزیکی بالاتر است، آیا این ویژگی میتواند این نتیجه را عاید ما کند که اصولا مردان در داشتن فضایل اخلاقی و انسانی گوی سبقت را از زنان میربایند.
مجلات : قرآن و حدیث » گلستان قرآن » دي 1380 - شماره 110 »
نويسنده: پشم فروش، مریم