جوان امروز را صفحه خانگی کنید ورود به سایت عضویت تبلیغات تماس با ما درباره ما صفحه اصلی
تبلیغات
 
با بیش از 4000 دقیقه کلیپ و فیلم

مسیر جاری: صفحه اصلي / دین و مذهب / اهل بیت علیهم السلام / حضرت علی علیه السلام

تبلیغات 
مجموعه تی شرت های مذهبی و هنری
  گزارش تصویری   
 دسترسی آسان به بهترین ها   
• مجري برنامه "هفت" مشخص شد
• قربانیان برنامه خاله شادونه + تصاویر
• مقایسه یک خانواده ایرانی با خانواده‌ اسرائیلی
• پاسخ جالب احمد توکلی به مرتضوی
• تماس بی موقع با رئیس جمهور خبر ساز شد + فیلم
• نگاهی به خواب از لحاظ علمی
• کرم ها‌ی ضد آفتاب و خطر ناباروری در زنان
• نظر آیةالله سیستانی درباره خرافات در ایران
• گرانترین لامبورگینی جهان در لندن + عکس
• فرق روز زن با روز مرد + کاریکاتور
• آرامش شکننده در شمال لبنان
• بایدها و نبایدهای حذف ایران چک
• تصویرکمتر دیده شده ازفرزند امام(ره)
• سرمربی تیم ملی دستور اعتصاب داد
• قاتل شهید علیمحمدی هنگام اعدام چه گفت
آلبوم های محمد نوری
 
     بازیگران امروز 
شاهرخ استخری
مدرک تحصیلی مهندسي صنايع برنامه ريزي و تحليل داده...
بهنوش بختیاری
بهنوش بختياري متولد 29 2 1354 در بيمارستان اقبال...
مهدی پاکدل
مهدی پاکدل متولد 10 تیر1359 ...
خاطره اسدی
درباره خاطره اسدی از ماهنامه نسیم هراز سال...
همايون اسعديان
همايون اسعديان متولد 1337 اصفهان فارغ...
فتحعلی اویسی
فارغ التحصیل کارگردانی و بازیگری سینما از دانشگاه...
ویشکا آسایش
متولد 1351 هیچ کس باور نمی کرد که یک طراح صحنه بتواند...
ستاره اسكندري
ستاره اسكندري متولد 1353 در تربت حيدريه داراي تحصيلات...
 
 
مشاهده:258
دوشنبه 31 فروردین 1388   
با ابوسفیان و عباس مشغول گفتگو بودیم مثل هر روز و همیشه در مورد تجارت و بازار و کار و کاسبی سرگرم بودیم که سه نفر وارد شدند و کنار...
با ابوسفیان و عباس مشغول گفتگو بودیم مثل هر روز و همیشه در مورد تجارت و بازار و کار و کاسبی سرگرم بودیم که سه نفر وارد شدند و کنار کعبه ایستادند. یک مرد، یک نوجوان و یک زن. اعمالی را انجام می دادند که تا به آن روز ندیده بودم اول تعجب کردم، بعد خنده ام گرفت و گفتم این سه تن کیستند؟ این چه اعمال جدیدی است؟ گفت: ایین جدیدی است میبینی؟ آنکه جلو ایستاده است محمد پسر عبدالله است. آن زن دختر خویله خدیجه است. و آن نوجوان علی پسر ابی طالب است. گفتم چه می کنند؟ گفت نماز می خوانند . دینی آمده است که تنها این سه تن به آن پایبندند . خنده ای کرد و ادامه داد: آری! خدایی ظهور کرده است بر کل زمین که فقط این سه تن به آن ایمان دارند ، اکنون هم نماز می خوانند . به آن کودک نگاه کردم؛ خیلی آرام مشغول نماز خواندن بود. گفت: من نمی دانم آن نوجوان دگر چه میکند؟ او الان باید بازی کند، او را به نماز خواندن چه کار ...

سواری بر عرش

کمرش صاف نمیشود. حس میکند که تمام دنیا بر پشتش نشسته و اصلاً هم خیال ندارد بلند شود. البته آن بچه آن قدر سنگین نیست که بخواهد اذیتش کند. چهار دست و پا در میان خانه میگردد. بچه که در پشت علی سوار است می خندد و میگوید برو، برو سریع تر... هی هی. کمرش درد می کند، نه از فشار دستان کودک... نه! صدایی می آید: «خداوند از گناهان تو بکاهد و بر گناهان خلیفه علی ابن ابی طالب بیافزاید که این گونه ما را داغدار کرده است.» کودک خم میشود و محاسن سپیدش را در دست میگیرد و بازی می کند.
«ای کاش او هم میتوانست با کودکان یتیم ما بازی کند، ولی خلیفه کجا و خانهی ما مستمندان کجا . خلیفه کجا و این خرابة ماتم زده کجا» زن همچنان می گفت و می گفت . علی میخندد و با بچه بازی می کند و اشکش هم جاری است . صورت خود را به تنور خانه نزدیک میکند و زیر لب میگوید: «گرمای جهنم را حس کن علی»

مهر و ماه

نشسته اند . هر سه . سر به پایین . پدر سر بلند می کند ، علی همچنان سر به زیر است. عرق پیشانیش را می گیرد . فاطمه محجوبانه نشسته ولی درونش باز آشکارا غوغاست. «علی جان سرمایه ای داری ؟»
علی همچنان سرش پایین است. پدر می خندد و می گوید: فاطمه جان چه می گویی ... می بینی این علی است؟ زهرا خیلی آرام می گوید : من راضی ام به رضایت شما . پدر لبخند می زند و می گوید: علی جان تو به سپر نیازی نداری، سپرت را بفروش و برای زندگی با دخترم آماده شو. فرشتگان هلهله می کنند و خدا می خندد.

سرگذشت یک انار

زهرا جان تا به حال نشده چیزی از من بخواهی و این مرا می آزارد و شما راستی چرا چیزی از من درخواست نمی کنی ، چرا چیزی از من طلب نمی کنی . مگر من شوی تو نیستم ؟
با چهره ای پرسش گر و معصوم منتظر پاسخ است که این گونه می شنود : علی جان تو دریچة همه ی نعمت های الهی هستی . من هر چه خواستم ، تو بر من و فرزندان من ارزانی داشته ای، علی آرام نمی گیرد و باز اصرار می کند . آن قدر می گوید که همسرش سر به زیر و مملو از حجب و حیا می گوید : چند وقتی است که انار می خواهم ، البته اگر نتوانستی به خودت زحمت نده ...
جمله ی آخر را نشنیده و از خانه بیرون زده. به بازار می رود، ولی آخر الان که فصل انار نیست. هیچ اناری یافت نمی شود. به سختی از یک کاروان که تازه از راه رسیده اناری می خرد و به سمت خانه می آید. در دلش غوغایی است. بر لبانش لبخندی حاکی از شوق و اشتیاقی بی نهایت نقش بسته است.
در بین راه صدایی می آید. صدا از خرابه است. بیماری نالان افتاده است. کنارش می نشیند. سر فقیر را به دامن می گیرد؛ چه می خواهی ای برادرم؟ ناله کنان گفت: اگر می شود انار بدهید هوس انار کرده ام. انار را به دونیم می کند. دانه دانه انار را به کام مرد می گذارد . می خواهد برخیزد که مرد می گوید : ای برادر اگر می شود آن نیم دیگر هم بدهید. بسیار تشنه ام و این انار بسیار آبدار است. لبخندی می زند و دانه دانه آن نیم دیگر را هم در دهان مرد می گذارد. از خرابه بیرون می آید. نگران است. با چه رویی بروم خانه؟ این تنها خواسته ی او بود، نتوانستم اجابت کنم؟ آهی می کشد. شرمگین پا به خانه می گذارد که زهرا را خندان می بیند با طبقی پر از انارهای زیبا و بزرگ که برق می زنند. زهرا لبخند بر لب دارد، می گوید: ممنونم علی جان! هم اینک دو نفر آمدند و این را دادند و گفتند این از سوی شویت پسر ابی طالب است.

آفتاب آمد دلیل آفتاب

جلوی خانه ایستاده بودم. مثل همیشه نفس هایم به شماره افتاده بود. اضطرابی نه از ترس و دلهره بلکه از شوق دیدار بر دلم حاکم شده بود. آرام در را به صدا در آوردم. وارد شوید. در را گشودم، به داخل خانه رفتم. ام سلمه هم بود. سلام کردم. هر دو برخاستند. در کنارشان نشستم. چشم از چشم پیامبر بر نمی داشتم. او نیز در چشمانم زل زده بود. مدتی گذشت. کم کم اشک در چشمانش حلقه زد داغ شده بودم. سرم را پایین انداختم رو کرد به ام سلمه: ام سلمه آیا تو این مرد را می شناسی؟ ام سلمه نگاهم کرد لبخندی زد و عرض کرد : آری ولی مشتاقم از شما بیش تر بشنوم. نگاهم کرد. نفس هایم به سختی بالا می آمد. او برادر من است. خلق و خوی او مثل من و گوشت و خونش از گوشت و خون من است. او گنجینه ی علم من است . ام سلمه گوش کن و شاهد باش و شهادت بده که اگر کسی هزار سال خداوند را بین رکن و مقام عبادت کند ولی با کینه ی او به ملاقات خدا بشتابد ، خداوند او را با صورت به آتش می افکند . علی پرچم هدایت و پیشوای اولیا و نور راه فرمان برداران من بوده و او همان کلمه ای است که پرهیزکاران پیوسته با اویند . اگر تمامی مردم بر دوستی علی جمع می شدند ، خداوند آتش جهنم را خلق نمی کرد ... آری آن زمان اصلاً جهنمی نبود . آهی کشید... عرق شرم رویم نشسته بود. خداوندا، پیامبرت و محبوب ترینت این گونه از من می گوید . لرزشی تمام وجودم را گرفته بود نه از دلهره که از اشتیاق شنیدن صدای محبوبم .
ام سلمه ، خداوند برای برادرم علی فضایل بی شماری قرار داده که اگر کسی از روی اعتقاد یکی از آن فضایل را بیان نماید خداوند تمامی گناهان گذشته و آینده اش را می بخشد . ام سلمه نسبت علی به من مانند نسبت سر من به تن من است.
سرم را بالا آوردم ام سلمه گریه می کرد. پیامبر با اشک جاری به من زل زده بود. ای علی اگر کسی به اندازه ی نوح خدا را عبادت کند و به اندازه ی کوه احد طلا داشته باشد و در راه خدا انفاق کند و هزاران بار پیاده حج کند و آنگاه در مکه بین صفا و مروه مظلومانه کشته شود ولی ولایت تو را نداشته باشد ، بوی بهشت به مشام او نخواهد رسید . و هرگز وارد بهشت نخواهد شد . ای علی تو آقای دنیا و آخرت هستی . علی جان تو بهترین شخص هستی برای جانشینی من؛ ای علی تو محبوب منی و...
پیامبر آن قدر گریست که محاسنش تر گشت. اشکم را پاک کردم . بغض راه گلویم را بسته بود. نفس تازه کردم و گفتم سپاس خدای منان را که مرا نعمت اسلام بخشید و قرآن را به من آموخت و دوستی مرا از سر احسان و فضل به دل پیامبر اکرم خاتم رسولان و سرور پیامبران انداخت... و خود را در آغوش محمد یافتم.

مردی که شناخته نشد

خبر در کوچههای شام، مرکز خلافت معاویه پیچید . باور کردنی نبود . هلهله ای بر پا شد . مردم به دور میدان اصلی شهر آمده بودند، همه خوشحال اند، شاداند همه . برخی نفس راحتی می کشند . پیر مردی در گوشه ای نشسته از چشمان سرخش آتش می بارد . زمزمه ای میکند . مردم به هم تبریک می گویند . پیر مرد پوزخندی می زند، با نگاهی مسخره به آسمان می نگرد، انگار که بخواهد لج کسی را در بیاورد به آسمان می گوید : الحمد ا... که علی کشته شد. صداها بلند است . همه خوشحال اند و مشغول شادی . ولی خیلی ها هم بهت زده اند و حیران و سرگردان. اصلاً باورشان نمیشود که علی در مسجد بوده است. از هم سؤال میکنند : آخر مگر پسر ابوطالب نماز هم میخواند که در مسجد کشته شود؟ او را با مسجد چه کار...

پدیدآورنده: سید ابراهیم پیشکار
دیدار آشنا :: شهریور 1388 - شماره 107

بیشتر بدانید پیرامون:   • علی(ع)  • سید ابراهیم پیشکار  • نماز  • بهشت  • اسلام 
Bookmark and Share
نظرات کاربران پیرامون این مقاله  
ثبت نظر شما  
 
 
 
              


 
  فروشگاه جوان امروز  
آموزش تعمیرات لپ تاپ
قیمت: 5000- 3800 تومان
150 تکنیک از فتوشاپ
قیمت: 4800- 3000 تومان
آموزش طراحي حيات وحش
قیمت: 4500- 4000 تومان
آموزش شمع سازی
قیمت: 9500- 8500 تومان
   تازه های ایران و جهان   
اجتماعی
پزشکی و سلامت
سیاسی
سینما و تلویزیون
موسيقي
سرگرمی
معارف اسلامی
حوادث
علم و فناوری
ورزش
استخدامی ها
دختران ایرانی روزانه چقدر بابت آرایش...
استفاده از لوازم آرایشی چه مضراتی دارد؟ چه کشورهای در صدر جدول مصرف کنندگان...
تغییرساعت برگزاری کلیه امتحانات نیمسال...
به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری آنا، معاون آموزش و تحصیلات تکمیلی دانشگاه...
در مورد افزایش خدمت و حذف کسرخدمت ها
سربازی و حاشیه هایش، مثل مدرسه رفتن می مانند، همیشه هستند. اصلا بخشی از...
 
   
برچسب ها و کلمات کلیدی