کد : 44611
تاریخ درج مقاله : شنبه 4 شهریور 1391 
در کنار هم یا جدا از هم؟!
درباره چالش های معنا و دین در سینمای ایران
 گروه : فرهنگ و اندیشه / رسانه / سینما / مقالات
در مبانی نظری و کلی سینما و در تیوری های فنی آن همان قدر که اتفاق نظر است در ارتباط با مبانی معناشناختی، دعوا و این دعوا از همان زمان مرحوم سرگیی آیزنشتاین و کولوشف، یعنی از حدود 75 سال پیش آغاز شد و هنوز هم ادامه دارد. بحث سینمای دینی هم از مواردی است که احتیاج به دیالوگ دارد و مناظره و مکاشفه این گونه است که بحث موازی اش یعنی تعریف و جایگاه سینمای معناگرایانه هم به میان می آید.

آنچه به نظر می رسد این است که بظاهر دست به قلم های ما و فیلمسازان وطنی پس از آثار تارکوفسکی که در ایران فرصت اکران همه جوره داشتند، بتوانند در چند مجله این نوع سینما را معنا کنند و به تبع آن، جایگاه و تعریفی هم برای سینمای دینی به دست بیاید، چرا که عمده آثار آندره تارکوفسکی در این بخش جای می گیرد. فیلم های استاکر و ایثار را از او به یاد بیاورید. کاراکترهای این فیلم ها به روایت موضوع بسیار مهمی می پردازند که به آن آفریدگار هستی بخش می توانیم بگوییم و در واقع اینها همان نشانه های معنوی هستند که در عمده آثار تارکوفسکی می بینیم. نشانه هایی که در سینمای معناگرا تفسیر می شوند، اما با چیره دستی و ذهن پویا و خلا ق تارکوفسکی چنین نشانه هایی ماورایی تا حد ممکن ریال جلوه گری می کند. از این روست که فیلم های معناگرایانه او با تماشاگر ارتباط برقرار می کنند وگرنه ساخت و ساز در این حیطه بسیار مشکل است. آیا سینمای تارکوفسکی سینمای دینی است؟ او در آثارش به جستجوی خداوندگار می پردازد و بس! پس آیا او ژانر جدیدی خلق کرده است؟ آیا می توان در فیلمی غیرمعناگرایانه از ذات حضرت احدیت یاد شود - مثلا با یک اینسرت شات از نعمات الهی - و این قسمت را به کل تعمیم دهیم و بگوییم هر فیلمی می تواند معناگرایانه باشد؟

آیا سینمای معناگرا همان سینمای فرا واقع گرا و غیرریال است؟ و سینمای دینی می تواند سینمای معناگرایانه را پوشش دهد و ژانری شناخته شود که سینمای معناگرا در واقع زیرمجموعه اش یا شبه ژانر آن باشد؟ با این تعاریف مثلا آخرین ساخته مجید مجیدی (به عنوان یک کارگردان ریالیست) بید مجنون و 3 فیلم قبلی اش بچه های آسمان و رنگ خدا و باران جزو سینمای معناگرایانه جای می گیرند یا این که جزو سینمای دینی به حساب می آیند؟ تارکوفسکی و 2 فیلمش استاکر و ایثار و مجید مجیدی و رنگ خدا و باران را مثال زدم تا نمونه ای دم دست خارجی و وطنی را در ارتباط با بحث نوشتار الگو قرار دهم.

اگر رنگ خدا به سیر و سلوک می پردازد و روایت بصری اش نمادگرایانه و سرشار از کشف و شهود است، در استاکر و در ایثار هم معجزه است که روی می دهد و همه این روایت ها همانا در جستجوی مطلق کل بودن و در جستجوی آفریدگار و خداوند متعال بودن را تصویر می کنند.

آثاری که ولو به نمادگرایی محض هم که شده راوی این گونه سیر و سلوک ها هستند، با این حساب اما آیا هر فیلم معناگرایی قرار است به خداشناسی بپردازد؟ آیا قرار است این خداشناسی فقط از دیدگاه نوع مذهب سازنده اثر معنا و تفسیر و تاویل شود؟ ضمن این که وقتی صحبت از سینمای معناگرا می شود، سرضرب عبارت سینما ماورا هم به میان می آید. یعنی صحبت از مقوله ای که با حواس پنجگانه نمی توان آن را حس و لمس کرد و به تجربه ای رسید. با این تعریف، آیا سینمای معنوی هم می تواند همان سینمای معناگرایانه باشد؟ یا سینمای معنوی می تواند همان سینمای ماوراانگارانه باشد؟

به نظر می رسد این گونه نیست و تعاریف هریک از این مقوله ها احتیاج به تبصره های کافی و وافی دارند.

در این ارتباط بد نیست فیلم های روح (محصول 1990) و فیلم جن گیر (1973) و یا حتی فیلم مهم و تاثیرگذار پولانسکی یعنی بچه رزمری (1969) را به یاد بیاورید. این 3 فیلم را مثال زدم، چون به احتمال فراوان جزو همان فیلم های دم دست هستند و در حافظه سینمادوستان باقی می مانند.

در تمام این آثار از چیزی فراتر از ماده صحبت می شود، یعنی ماورای ماده؛ یعنی صحبت از آیتم های غیرقابل لمس و حسی در حالت طبیعی بدن. با این حساب می توانیم فیلم های بالا را با یک تعریف کلی جزو سینمای معناگرایانه یا سینمای دینی و حتی سینمای معنوی جای دهیم؟!

قطعا بچه رزمری فیلمی معناگرایانه است، اما هرگز ساختاری معنوی ندارد. فیلم روح نیز این گونه است. در فیلم جری زوکر (صحنه ای پس از قتل را در ذهنتان مرور کنید) المنت های ماورایی فراوان است، اما آیا فیلم روح اثر دینی (مسیحی) است یا ساختاری معنوی دارد؟ هیچ کدام از سه فیلم بالا در سکشن فیلم های دینی یا معنوی جای نمی گیرند، ولی باید آنها را آثاری معناگرایانه بدانیم.

در سینمای وطنی البته بحث در رابطه با سینمای دینی، سینمای معنوی، سینمای معناگرایانه و سینمای ماورایی و ... دارد به سن و سالی حدود 15سال می رسد؛ یعنی هنوز در تعریف این مقوله ها بحث و نظر درمی گیرد و در مهم ترین چالش ها اما فقط پای 2 مقوله بیشتر پیش کشیده می شود: سینمای دینی و سینمای معناگرایانه.

سینمای دینی الزاما یک تصویر غیرمادی را باید ارایه کند. پس هر فیلمی که به این عنوان شناخته می شود بسته به داستانش سینمای معناگرایانه هم در خود دارد. اما احتمالا و قریب به یقین همان طور که در فوق به ساخته ای خارجی و وطنی اشاره کردم در سینمای معناگرایانه آثاری تولید می شوند که هرگز دینی نیستند.

پس آیا به این نتیجه می رسیم که سینمای دینی همان سینمای معناگرایانه نیست؟ به نظر می رسد که این گونه است، اما این مقوله به چند توضیح نیاز دارد. در واقع تعاریف این نوع سینما و ژانرها برای سینمای وطنی ما (و آنچه به عنوان تولیدات سینمای ایران که مهر وزارت ارشاد را برای اکران بر خود باید داشته باشند) باید به تعاریف خاص و کاربردی شان برسند تا این بحث و جدل ها و چالش ها منتج به آیتم هایی گردد که همگان ملتفت آن شوند.

سینمای معناگرایانه و سینمای دینی در ساختار سینمای ایران، هر چه باشند همدیگر را نفی نمی کنند که در زمینه هایی اسباب تقویت هم نیز هستندپیش از این عده ای اعتقاد داشتند سینمای معناگرا در قیاس با سینمای دینی نسخه سکولار آن است یا به ارتباط دیگر نسخه لاییک آن! نکته کلیدی اینجاست که عبارت Spritual از سوی گروهی که به تیوری بالا اعتقاد داشتند درون و باطن ترجمه می شود و از این روست که عنوان باطن گرایانه برای این نوع سینما پیشنهاد می شود. روندی که دست بر قضا پس از پایان بیست و سومین جشنواره فیلم فجر آغاز شد و استناد منتقدان این بود که فیلم های پخش شده در بخش سینمای معناگرا عمدتا آثاری را نمایش داده که با هر بینش و مشربی سازگار است به جز اسلام. با این ادله بود که عبارت دیگر به نام سینمای باطن گرایانه به میان آمد و اشاره اصلی آن به تمایز معنویت و دینداری بود.

در واقع باید پایان جشنواره بیست و سوم فیلم فجر را دورانی بدانیم که چالش های جدیدی در رابطه با تعاریف سینمای دینی و سینمای معناگرا شکل گرفت و عبارات فراوان تری جدای از عبارات قبلی به سینمای ماورا اطلاق شد. از اینجا به بعد بود که تمام این چالش ها به 2 بحث اصلی رسید و 2 گروه اصلی که اولی بحث های کارشناسی را دنبال می کردند و گروهی که روش عملی را برگزیدند: گروه اول می گفتند: آیا این اصطلاحات سینمای معناگرایانه، سینمای ماورا، سینمای معنوی، سینمای دینی و سینمای باطن گرایانه می تواند به سینمای وطنی ما و سینمای متعلق به نظام جمهوری اسلامی که متولی اش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است اطلاق شود و این روند آیا صحیح است یا خیر؟ و آیا اصطلاح سینمای معناگرایانه بدین وجه تعریف و تعمیم می یابد که سینمای غیرمعناگرایانه! هم داریم یا نه؟ (می بینید سر آدم سوت می کشد از تعدد عبارات) .

اما گروه دوم وارد کار عملی شدند و ساخت و ساز در این حیطه را در دستور کار قرار دادند، یعنی ساخت آثاری در حیطه سینمای معناگرایانه (ساخت آثاری در این ژانر که بنیاد سینمایی فارابی متولی آن بود) و نشان دادن این مهم که در سینمای ایران هم می توان چنین آثاری را تولید کرد.

اما نتیجه تمام این چالش ها به نظرم سر خانه اولش برگشته است. یعنی هنوز همان سوال های اولیه باقی است: آیا سینمای معناگرایانه همان سینمای دینی است؟ آیا سینمای دینی همان فیلم هایی با مضمون معنویت است؟ آیا سینمای ماوراگرایانه عبارت بهتری نیست؟ آیا اصلا سینمای معناگرا ربطی به سینمای دینی دارد؟ و آیا...

اما عبارت بهتر و صحیح تر کدام است و کدام عبارت باطل است و می تواند فرافکنی در پی داشته باشد؟ اگر از این پرسش ها خارج شویم و فقط این نکته مهم را در نظر بگیریم که در ذیل می آید، شاید بتوانیم به راهکاری برسیم: خاستگاه سینما و کاربری سینما و اصلا سینمای جمهوری اسلامی ایران مگر تعریف نشده است؟ همان گونه که صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران داریم با چارچوب کاری و موظف، سینمای جمهوری اسلامی ایران هم داریم و با این حساب اصلا بحث درباره سینمای دینی با این شیوه و طریق احتمالا به جایی نمی رسد.

در نظام جمهوری اسلامی ایران وقتی فیلم تولید می شود و به اکران می رسد، به معنای این است که این فیلم در چارچوب سیاست های نهادی است، قانونی که مهرش را بر این کالای خاص (بخوانید کالای فرهنگی) زده است. پس احتمالا نمی شود فیلم های معناگرایانه وطنی را آثاری ضددینی بدانیم و یا این که نسخه سکولار و یا نسخه ضددین و لاییک سینمای دینی نامگذاری کنیم.

آنچه واقعیت دارد این است که خاستگاه سینمای مغرب زمین است و نگاه این نوع سینما به مقوله مذهبی و یا مقوله دین یا در وادی ژانر های مذهبی یا دینی بسیار متفاوت است با مشرق زمین و بسیار متفاوت است با سینمای اسلامی ایران، در سینمای دینی وطنی یعنی آثاری که سینمای ایران در این ژانر می سازد، نگاه نمادگرایانه و یا سمبولیک و پررمز و راز است و دیدگاه های عرفانی در آن لحاظ شده و از جمع این آیتم هاست که در این نوع سینمای دینی؛ اگرچه رسیدن به ذات مقدس حق تعالی هدف اصلی است، اما این هدف به خودشناسی هم می رسد که برای شخص مسلمان بسیار زیبنده است. در سینمای دینی غرب این روند اگرچه کمی تا قسمتی در سال های دور قابل مشاهده بود، لیکن در سینمای حداقل 50 سال اخیر غرب چنین روندی وجود ندارد و با تلفیق رومانس است که یک فیلم در سینمای دینی شان شکل می گیرد. بر این مبناست که فیلم های معناگرایانه شان دست بر قضا می تواند هیچ ربطی هم به معنویت نداشته باشد؛ مثل همان فیلم روح ساخته جری زوکر که در ابتدای نوشتار ذکر کردم.

سینمای معناگرایانه و سینمای دینی در ساختار سینمای ایران، هر چه باشند همدیگر را نفی نمی کنند که در زمینه هایی اسباب تقویت همدیگر نیز هستند، اما المان های مختص به خود را نیز دارند.

این دو نه قابل انکارند نه قابل امتزاج؛ اما به احتمال فراوان می توانند کنار هم قرار بگیرند.


مهدی تهرانی
روزنامه جام جم www jamejamonline ir