کد : 30992
تاریخ درج مقاله : سه شنبه 14 مهر 1388 
بررسی مقایسه ای و تطبیقی دیدگاه های ارتباطی و فرهنگی میرزا فتحعلی آخوندزاده و عبدالرحیم طالبوف
ساده نویسی طالبوف نیز مقول افتاده است و نثر روزنامه ها و رادیو و تلویزیون شاهد این ماجرا است.
 گروه : اجتماعی / ارتباطات / ارتباطات
● مقدمه

میرزا فتحلعی آخوندزاده و عبدالرحیم طالبوف دو تن از جمع بزرگ متفکران منتقد فرهنگ سیاسی و اجتماعی دوره قاجار و حامی جنبش اصلاحات بودند که در انتها به انقلاب مشروطه منجر شد. اصلاح طلبان آن دوران به دو دسته روشفکران و روحانیان تقسیم می شدند.آخوندزاده و طالبوف، هر دو در گروه روشنفکران جای داشتند. آن دو موافق خروج دین از سیاست و پیروی علوم طبیعی بودند. دانش و فن غرب را برای رشد و ترقی لازم می دانستند و البته هر یک به شیوه خود نسبت به آن موضع می گرفتند. در رویارویی با فرهنگ فرنگ، آخوندزاده شیفته تر و مطیع تر و طالبوف معقول تر و واقع بین تر است. این مواضع در شیوه های ارتباط آنها با عامه مردم نیز تاثیر خود را گذاشته است. شعر و رمان و درام محبوب ترین ابزار ارتباطی این دو اندیشمند محسوب می شود.

● آخوندزاده به دنبال ریوالیسیون

میرزا فتحعلی به این دلیل آخوندزاده نامیده شد که از دوران کودکی نزد عمویش آخوند حاجی علی اصغر پرورش یافت. او را آخوندوف نیز نامیده اند. پدرش حاکم خامنه بود اما بعدها عباس میرزا عزلش کرد و با خانواده به شهر نوخا رفت. میرزا فتحعلی از همسر دوم پدر، نعناع خانم در 1191شمسی یعنی 1812میلادی متولد شد.

آخوند زاده در کودکی به مدرسه دینی مکتب خانه می رفت اما پیشرفتی در تحصیل نداشت تا اینکه زندگی نزد عمویش را شروع کرد. عمویش شخصاً به او آموزش می داد و به تدریج آخوند زاده قرآن آموخت و در زبان های عربی و فارسی متبحر شد. اطلاعاتی هم درباره علوم شرقی کسب کرد.

آخوندزاده در 13 سالگی به گنجه رفت که در آن زمان طبق عهدنامه ترکمنچای جزو خاک روسیه شده بود. او در 22 سالگی هم در تفلیس ساکن شد. به این ترتیب او از گنجه تا تفلیس در خاک روسیه باقی مانده بود. او در تفلیس در دفتر بارون روزن به سمت کمک مترجم زبان های خاوری استخدام شد. آخوندزاده در همان زمان با هیات های اعزامی مختلف در مذاکرات دیپلماتیک و پذیرایی ها و محاکمات نیز شرکت می کرد. او همچنین دوبار یکی در عهد محمدشاه و دیگری هنگام تاج گذاری ناصرالدین شاه همراه ژنرال شلینگ از سوی روسیه برای مطالعه زندگی اجتماعی ایرانیان به تهران آمد.

میرزا فتحعلی به زودی به ادبیات روسی و اروپای باختری آشنا شد. تاریخ و جغرافیا و فلسفه را دقیقاً آموخت و با دانشمندان و رجال برجسته شهرهای مهم اروپا ارتباط برقرار کرد. او در تفلیس نیز با فرهیختگان شهر دوستی و آمد و شد داشت. آخوندزاده با دختر عموی خود، دختر حاجی علی اصغر ازدواج کرد. او ابتدا شعر می گفت سپس به رمان علاقمند شد. در تفلیس به تیاتر می رفت و به نمایشنامه نویسی نیز روی آورد. او نخستین نویسنده نمایشنامه کمدی در آذربایجان است. در اواخر عمر به فکر تغییر الفبای فارسی و عربی افتادو تا آخر عمر نیز بر این عقیده پای فشرد.میرزا فتحعلی آخوند زاده سرانجام در 66 سالگی در سال 1878میلادی در تفلیس درگذشت و در قبرستان مسلمانان این شهر به خاک سپرده شد.[1]

آخوند زاده برای پیشرفت ایران سرمشق گرفتن از اروپا و غرب را توصیه می کرد و کار را تا آنجا پیش می برد که گوی کاملاً شیفته غرب است. در کتاب مقالاتش طوری می نوشت که انگار اگرهرچه در غرب اتفاق افتاده، در شرق پیاده شود- بدون بومی شدن وانطباق آن با فرهنگ شرق- به پیشرفت و رشد می انجامد: اهالی یوروپا نیز به واسطه تسلط پاپاها و تشدد مذاهب قاتولیکی تا اواسط تاریخ میلادی مثل آن بیچارگان فوق الذکر [هندوها و یهودی ها] بودند. ولیکن در اواسط تاریخ میلادی ارباب خیالات و حکما و فیلسوفان ظهور کردند و یوغ اطاعت پاپایان(پاپ ها) را از گردن برانداختند و بر مخالف مذهب قاتولیکی(کاتولیکی) برخاستند و ریوالیسیون یعنی شورش کردند و گفتند که این چه معنی دارد که ما هم از صنف بشر بوده و از عقل و دانش بهره داشتند خودمان را بنده فرمان چند نفر پاپایان و حواریین بی علم و معرفت، که بعضی از ایشان ماهیگیر و گازر بوده اند شمرده باشیم .[2] عقاید سیاسی او تا حدودی به تفکرات سکولارها درحکومت نزدیک بود.

آخوندزاده برای پیشرفت و نابودی استبداد در کشورهایی چون ایران پیشنهاد های اصلاحی نداشت و بیشتر در ذهنش انقلاب یا همان ریوالیسیون نجات بخش بود. او می گفت: برای محو بیدادگری نباید به بیدادگران اندرز داد بلکه باید به مظلوم گفت چرا تو که خود مراتب از لحاظ نیرو و استعداد بر سمتگران برتری دارد این طور با بردباری تحمل ستم می کنی؟ از خواب برخیز و بیدادگران را سرنگون ساز [3]. جایی دیگر نیز نوشته است که دولت های اروپایی نه با موعظه و نصحیت که با نقد یا همان کریتکا به اینجا رسیده اند: مواعظ ونصایح در امزجه بشریه بعد از انقضای دوران طفولیت و اوایل جوانی هرگز تاثیر و فایده ندارد. [4]

● طالبوف تکفیر شده

طالبوف پسر یک نجار به نام ابوطالب نجار تبریزی به سال 1213 شمسی یعنی 1834 میلادی در محله سرخاب تبریز متولد شد. پدرش وضع مالی خوبی نداشت.[5] او در 16 سالگی در پی موج مهاجرت نیروی کار به تفلیس عازم این شهر شد. در تفلیس نزد یکی از مهاجران به نام محمدعلی خان که به مقاطعه کاری جاده های قفقاز اشتغال داشت، به کار مشغول شد و با گذشت سال ها ثروت قابل ملاحظه ای اندوخت و توانست مقاطعه کاری را به طور مستقل دنبال کند.[6]

او بعدها به حاج ملاعبدالرحیم طالبوف مشهور شد، تفلیس را ترک کرد و در تمرخان شوره مرکز داغستان رفت و تا پایان عمر در آن جا ماند. در اواسط سلطنت ناصرالدین شاه به جمع آزادی خواهانی که در خارج ایران برای به دست آوردن آزادی و قانون تلاش می کردند پیوست و کتاب هایی نیز در این باره نگاشت. همه کتابهای او پس از 55 سالگی و جز ایضاحات در خصوص آزادی و سیاست طالبی برای اولین بار در خارج ایران چاپ شده اند.آن دو کتاب هم در دوران مشروطه و آزادی توانست در ایران منتشر شود. تالیف درخارج ایران به این سبب مفید بود که او را مجبور به سانسور نمی کرد. خود می گوید: درخارج بودم ترس و واهمه نمی کردم، قدری بی پرده گفتم و نوشتم. [7]

او در نگارش در کنار کسانی چون ملکم خان، ساده نویسی به فارسی را رواج داد. طالبوف با نوشتن مقالاتی در ترویج افکار اجتماعی و سیاسی جدید و تبلیغ آزادی و حکومت قانون و نیز نشر علوم طبیعی محبوب رجال ترقی خواه و روشنفکران زمانه شد.[8]همین ها باعث شد در دوره اول مجلس شورای ملی به نمایندگی آذربایجان انتخاب شود. هرچند که او پیش از انتخابات آمادگی خود را برای نمایندگی اعلام کرده بود اما پس از آن، نمایندگی را نپذیرفت و به تهران نرفت.[9]

آرا و اندیشه های طالبوف با سوء تفاهم نیز رو به رو بود و حتی کار به جایی رسید که شیخ فضل الله نوری او را برای نوشتن کتاب مسالک المحسنین تکفیر کرد.[10] احمد کسروی نوشته است به همین دلیل و برای جلوگیری از عواقب تکفیر بود که طالبوف نمایندگی مجلس را نپذیرفت و به پایتخت نیامد.[11] طالبوف در پیری ضعیف و نابیناش و عاقبت در 79 سالگی در سال 1903 میلادی درگذشت.

طالبوف همچون سایر روشنفکران عصر مشروطه در فکر اصلاح ساختار سیاسی و اجتماعی کشور بود. او برای اصلاح دین نظریاتی داشت اما مانند برخی از اندیشمندان آن عهد، به کلی مخالف دین نبود. طالبوف همچون سکولارها بر تفکیک دیانت از سیاست تاکید می کرد و معتقد بود که بشر برای زندگی بهتر هم به دین نیاز دارد و هم به تعقل و خرد. می گفت که دین باید متناسب با مقتضیات زمان خود را اصلاح و نو کند.[12] توجه از معطوف به جوهر ادیان بود و چون پیرو عقل بود در نظرش اهل دیر و کنشت و گبر و ترسا برابر بودند. او بسیار تابع خرد و برای آن ارزش قایل بود. گرایش عقلانیش اغلب مادی بود. به این علت علم را ارزشمند و اصلاً کمال نفس آدمی و خوشبختی جامعه انسانی را در نشر و ترقی علوم طبیعی می دانست. برای مثال در بحث قوانین حیات آشکارا از فلسفه تول تکاملی سخن می گفت و در حکمت ماوراء الطبیعی با دانشمندانی می گفتند پی بردن به راز جهان از توان آدمی بیرون است، همراه می شد.[13]

طالبوف دارای تفکر فلسفه تحلیلی و نماینده سیاست عقلی بود. درنوشته های سیاسیش اغلب به متفکران اروپایی از جمله بنتام، برکلی، ولتر، روسو، رنان، کانت و نیچه اشاره می کرد. او از نویسندگان ایرانی نیز از میرزا حبیب اصفهانی، جلال الدین میرزا و ملکم خان نام برده است.[14]

نظام فکری سیاسی طالبوف دموکراسی اجتماعی و ترکیبی از دوعنصر لیبرالیسم سیاسی و سوسیالیسم بود. همان قدر بر آزادی انسان و حاکمیت ملی تاکید کرده است که بر مساوات اجتماعی. در تعریف سوسیالیسم می گفت که سوسیالیسم به معنی علم اصلاح حالت فقرا و رفاهیت محتاجین است.[15]

● اختلاف در جایگاه دین

اندیشه های آخوندزاده درمقایسه با تفکرات طالبوف گرایش بیشتری به غرب داشتند. آخوندزاده در آرزوی رواج تمدن اروپایی در شرق بود و هنگامی که در کتاب مقالات می نوشت نتیجه ترقی را در این روزگار سیویلیزاسیون می نامند؛ سیویلیزاسیون لفظ عمومی است که در ضمن آن جمیع صنایع و فنون و اقتدار دولتی و آسایش ملتی و امثال اینها ، از انواع و اقسام مشروط مدنیت، مندرج و مفهوم است . کاملاً غرب را در نظر داشت.[16] آخوندزاده کار را در تقلید غرب تا آن جا کشاند که خواهان تغییر الفبای فارسی و عربی شد واعلام کرد که الفبای قدیم مخصوص علوم اخرویه بشود و الفبای تازه مخصوص امور دنیویه .[17]

طالبوف اما محتاط تر بود. او نیز تمدن جدید را جهان شمول می دانست و خواهان اخذ دانش و فن و اصول بنیادهای اجتماعی و سیاسی جدید بود اما معتقد به تسلیم مطلق در برابر تمدن غربی نبود. او به ویژه تاکید داشت که باید از تقلید های مضحک پرهیز کرد: پیش از این معرب بودیم، حال به دوره تقلید فرنگیان رسیده ایم. اما معربی ما اجباری بود و فرنگی مآبی ما اختیاری و برای پول. آنان که از فرنگستان باز گشتند، مگر معدودی، به نشر اراجیف و تقبیح سنت های نیاکان ما روی آوردند و مردم را اسباب تنفر از علم و معلومات شدند[...] برای مملکت اشخاص عالم لازم است و برای تربیت آنان باید مدارس عالی ترتیب دادکه نوباوگان به فرنگ نروند و فرنگی مآب برنگردند بلکه در یال ترقی ملت، خود را مسیول بشناسند. همچنین شایسته است که از خارجه، دانایان عمل استخدام نماییم ولی از کسان مغلوب خارجه احتراز جوییم. در ضمن هشیار باشیم که آدم خارجی زور می شمارد و پوی می شمارد، باشد ونشد کار ندارد. [18] هرچند که طالبوف هم به فکر اصلاح خط افتاد اما کارش به اصلاح الفبا نرسید. طالبوف بیش از آخوندزاده کتاب نظری تالیف کرد ومخاطب هدفش بیشتر داخل ایران بود، اما آخوندزاده حتی نمایشنامه هایش را به فارسی ننوشت و انتشار ترجمه فارسی آنها بود که در ایران جریان ساز شد. این نکته می رساند که طالبوف بیشتر به ایران توجه و روی اجتماع و فرهنگ آن تمرکز داشته است. شاید به همین دلیل باشد که او سهم دین را در میان ایرانیان پررنگ تر می داند. طالبوف روشنفکر دینداری بود که هرچند مانند آخوندزاده انتقاداتی به برخی از کارکردهای دینی و روحانیان داشت اما برخلاف او اصل دین را طرد ونفی نکرد.[19]

خاستگاه خانوادگی این دونفر نیز با یکدیگر متفاوت بود؛ آخوندزاده فرزند حاکم خامنه بود و طالبوف زاده یک درودگر فقیر. البته 22 سال زودتر از او به دنیا آمد و زودتر نیز از دنیا رفت.

● دو اندیشمند تفلیسی

گذار آخوندزاده و طالبوف، هر دو به تفلیس که یکی از شهرهای متمدن ومترقی روزگار مشروطه و کمی پیشتر از آن بود، افتاد. آخوندزاده تا آخر عمر در آنجا ماند و طالبوف سال های شکل گیری افکار ترقی خواهانه اش را در این شهر گذراند. شهرت آخوندزاده به آخوندف در تشابه با طالبوف نشان از این دارد که هر دو در فرهنگی یکسان تربیت شده اند. اتفاقا بیش از آن که افکار این دو در تضاد یا تقابل با هم باشند، در امتداد یکدیگرند. طالبوف که دو دهه جوانتر از آخوندزاده بود در تالیفاتش به آرای آخوندزاده نیز البته بدون ذکر نام اما مستقیم اشاره کرده است.[20] با کمی شدت و ضعف هردو به تغییر شیوه تفکر و عمل سیاسی در ایران معتقد بوده اند. علم را نیکو می داشته اند و می گفته اند که از غرب باید بسیار آموخت. طالبوف نقد را برای پیشرفت جامعه انسانی ضروری می دانست و می گفت که فن انتقاد از اصول تربیت عقلانی آدمی و مایه ترقی اجتماع مدنی است. آخوندزاده هم به طریقی دیگر بر ضرورت نقد صحه می گذاشته است: این قسم ترقی(سیویلیزاسیون) در صورتی امکان خواهد داشت که افراد جماعات در خیالات خودشان مقید نباشند، بلکه هر فرد هرچه بخواهد بگوید و هرچه بتواند بکند. و هر گاه قول او با فعلش در نظر سایر افراد جماعات مقبول افتد سایر افراد جماعات نیز، بعد از تصور، آن را تصدیق خواهند کرد و از آن بهره ور خواهند شد. و هرگاه مقبول نیفتد عدم صلاحیت آن را فرد دیگر خیال خواهد کرد و بیان خواهد ساخت. این رسم را کرتیکا می گویند و فایده کریتکا،در صورت آزادی خیال، آن خواهد شد که عاقبت رفته رفته از تصادم اقوال و آزادی مختلفه حق در مرکز خود قرار خواهد گرفت و درعلم مدنیت ترقیات ظهور خواهد کرد. [21]

آخوندزاده و طالبوف به هنرهای جدید چون رمان و درام هم تمایل داشته اند و آن را برای ترقی ملت لازم می دانسته اند. آنها به ویژه با ساده نویسی در آثار خود سعی می کرده اند عامه مردم را نیز با ادبیات مکتوب آشتی دهند. ملک الشعرای بهار این دو را در کنار زین العابدین مراغه ای نویسنده سیاحتنامه ابراهیم بیک، سه ایرانی ساکن قفقاز خوانده است که نگران اوضاع ایران و خود به اصول تمدن جدید آشنا و مایل به آشنایی دیگران با آن بوده اند.[22]

● اندیشه های ارتباطی

طالبوف بیشتر اهل نظر بود و آخوندزاده اهل هنر. طالبوف در سالهایی از زندگی خود ماهنامه شاهسون را به طبع می رساند. اما آخوندزاده هیچ گاه نشریه ای منتشر نکرد والبته در پاسخ به برخی از تالیفات یا مطالب مطبوعاتی نامه های مهمی نگاشته است که می توان از آنها به نامه به میرزا یوسف خان و میرزا حسین خان سپهسالار اشاره کرد. هردو موافق جدی مطبوعات انتقادی بودند. آخوندزاده نوشته است: امروز در هر یک از دول یوروپا روزنامه های ساطریق یعنی روزنامه های کریتکا و هجو در حق اعمال شنیعه هموطنان در هر هفته مرقوم و منتشر می گردد. دول یوروپا بدین نظم و ترقی از دولت کریتکا رسیده اند، نه از دولت مواعظ ونصایح. [23] طالبوف نیز در دفاع از آزادی مطبوعات و بیان نوشته است: به موجب آزادی مطبوعات، هر فرد حق دارد تا نوشته خود را چاپ نماید و نمی توان او را از این حق بازداشت مگر آن که چاپ و نشر نوشته او مانعی برای آزادی ایجاد کند یا موهن و افتراآمیز باشد. [24]

ساده نویسی برای فهم بهتر مخاطب یکی از اصول ارتباطی در نوشتن است. طالبوف این اصل را به خوبی رعایت می کرده است و آخوندزاده هم بر ترجمه فارسی آثارش نظارت داشته تا این اصل رعایت شود. جالب این جاست که آن هر دو، ترک زبان بوده اند و شاید به علت محشور نبودن با فارسی ساده نویسی را مدنظر داشته اند. طالبوف می گوید: فارسی را چنان که می دانم که عرب فرانسه را. با این وجود از برکت کثرت مطالعه و زور مداومت، بعضی آثار به یادگار گذاشتم که اخلاف بنده تکمیل نمودند، بنده را مهندس انشای جدید بدانند. [25]

طالبوف در طول عمر خود یازده کتاب نوشت و در آنها سعی کرد برای ارتباط با مخاطب علاوه بر نثر ساده از شخصیت های خیالی نیز کمک بگیرد. در کتاب احمد راوی با فردی احمد نام، درباره فیزیک و علوم طبیعی و اختراعات و اکتشافات قرن معاصر سخن می گوید و مسالک المحسنین یک سفرنامه خیالی است. او به تالیف وترجمه برخی از علوم روز نیز پرداخت که رساله فیزیک، رساله هییت جدید، پندنامه مارکوس قیصر روم و قانون اساسی ژاپن از آن جمله اند.[26]

با این که طالبوف در اواخر به فکر نوشتن نمایشنامه ای در ارتباط با اعتراضش بر وکالت مجلس بوده و شعر سیاسی هم می سروده که اولین اشعار پولیتیکی فارسی شمرده شده اند، اما کار درام و تیاتر با آخوندزاده بیشتر پیوند خورد. او سعی می کرد که با ابزار نوین ارتباطی زمانه اش، به اصلاح جامعه بپردازد. آخوندزاده اولین کسی بودکه در ایران نمایشنامه منتشر کرد. البته او خود نمایشنامه ها را به ترکی می نوشته و کمی بعدتر اغلب آنها توسط محمدجعفرقرچه داغی به ترتیب انتشار در ترکی، به فارسی برگردانده می شده است. آخوند زاده که تا پا به تفلیس نگذاشته بود تیاتر واقعی ندیده بود، درباره نمایشنامه هایش نوشته است: در ممالک فرنگستان، ارباب عقول سلیمه به فواید این امر برخوردار شده، از عصرهای قدیم در شهرهای عظیم عمارت عالیه به اسم تیاتر برپا کرده، گاه کیفیت مصیبت، و گاه کیفیت بهجت را به واسطه تشبیهات اظهار می نمایند[...] لهذا من نیز محض استحضار ملت اسلام از این امر غریب، بر سبیل امتحان شش تمثیل و یک حکایت در زبان ترکی تصنیف کرده، جمله آنها در یک مجلد معرض نظر ارباب کمال نموده.[...] از من همین قدر اندازه و نمونه نشان دادن و بانی شدن بود. [27]

آخوندزاده معتقد بود که هنر باید واقعیت های جامعه را منعکس کند: هرمنظومه باید یک فکر معین یا سوژه طبیعی داشته باشد. هنر بدون مضمون نزدیک به حقیقت وجود ندارد. معنی را فدای قافیه کردن کشنده تر است و منجر به نابودی صفات نیک آن می گردد. [28] موضع نمایشنامه های آخوندزاده تظاهر و عوام فریبی ...، مبارزه واپس گرایان برای جلوگیری از آشنایی مردم باتمدن اروپا، دروغ پردازی و جعل اسناد و تضاد میان استبداد و دموکراسی ونظایر آن است.[29]

● تغییر الفبا یا تغییر خط

خط و الفبا و زبان یکی از قدیمی ترین فنون ارتباطی بشر بوده است. در این زمینه هر دو اندیشمند مورد بحث ما در صدد اصلاح خط و الفبای فارسی بوده اند و دلیل این کار را سختی آموزش فارسی و ناسازگاری آن با اصلاحات غربی دانسته اند. آخوندزاده معتقد بوده است که اصلاً الفبای فارسی و عربی را باید به فراموشی سپرد. او درنامه ای حسین خان سپهسالار نوشته است که در کودکی به دلیل سخت بودن الفبا نتوانسته به خوبی درس بخواند و مشکل کم سوادی ایرانیان هم از همین جا نشات گرفته است. به گفته او قبلاً خط فارسی یا عربی کوفی بوده و سپس به صورت نسخ درآمده است و حالا هم اشکالی ندارد که تغییر کند و به صورت آسان تری دربیاید: الفبا اشد صعوبت دارد. به سبب آن که حروفات صامته الفبا در حین ترکیبات کلمات با یکدیگر اتصال می پذیرد و از یکدیگر با نقطه ها تمیز می یابد و حرفات مصوته یعنی اعراب در ترکیب کلمات مرقوم نمی شوند، بلکه مقدر می باشند . و نتیجه این صعوبت را این دانسته است که تحصیل سواد مشکل شده وکسی نتوانسته کتاب بخواند و به نویسندگان بها داده نشده و کسی مایل به نوشتن نیست و مردم از راه و رسم زراعت و تجارت و گله داری و کاسبی اطلاعی ندارند و عاقبت این که مردم ایران بی چیز مانده اند. آخوندزاده راه حل را این طور دیده است که باید حروف صامته را کلاً منفصل نمود و حروف مصوته را، یعنی اعراب را، کلاً داخل آنها کرد و نقاط را کلا از حروف انداخت . او حتی پیشنهاد می دهد- پیشنهادی که شیفتگی بیش از حدش را به غرب می رساند- که این الفبای جدید از چپ به راست نوشته شود: قرایت و کتابت را از طرف چپ به طرف راست وضع باید ساخت، مانند الفبای اهل یوروپا .[30]

طالبوف اما کمی با احتیاط با اصلاح مکتوبات رو به رو شده است. او معتقد بوده است که خط را باید اصلاح کرد اما به الفبا دست نزد. با این حال طرحش در عمل تفاوت چندانی با پیشنهاد آخوندزاده نداشت: باید کاری کرد که خط فارسی ده یک سهولت الفبای سایر ملل را پیدا بکند. یعنی نقطه را از حروف برداریم، اعراب را داخل کلمه بکنیم، زوایا را قایمه بسازیم اما طالبوف در انتقاد خود به الفبا و زبان آن قدری مسامحه به خرج داده که بگوید تصفیه زبان فارسی از لغت های عربی کاری پاک بیهوده است. به گفته او زبان امروز فارسی با لغات عربی ممزوج شده است و از خود حتی ده هزار لغت ندارد و بنابراین قابل استقلال از واژه های عربی نیست و در صورت تصفیه میدان ادبیاتش تنگ خواهد شد. به اعتقاد او هر زبانی که امروزه چهارصد هزار لغت ندارد گنجایش علوم این عهد را ندارد.[31]

انبوه واژگان خاص یا علومی که از غرب وارد فرهنگ ایران و زبان فارسی شده بودند نیز یکی از دغدعه های زبانی آخوندزاده و طالبوف بوده است. هر دو آنها معتقد بودند که به لغات وارداتی نباید دست زد و باید آنها را همن طور که در فرنگ درست شده اند به کار برد. این عقیده درباره آنها را با الفبای فارسی دچار مشکل می کرد. طالبوف به جای ترجمه این کلمات معتقد بود که وضع کلمات جدید هم محال و هم ممتنع است بلکه باید الفاظ خارجی را همان طور نوشت و خواند و فقط برای کلمات خارجی باید لغت بنویسیم و مردم را به معنی و روش به کار بردن آنها آشنا کنیم. به نظر می رسد طالبوف با این پیشنهاد نه تنها گرهی از کار یادگیری آسان واژه های بیگانه باز نکرده اکه مشکل را پیچیده تر نیز ساخته است.

اما آخوندزاده باز هم راه افراط را پیش می گیرد؛ او در روبه رویی با کلماتی چون قوپرنیق (کوپرنیک)، پارلامنط (مجلس)، مونته قریستو (مونت کریستو)، غرته (روزنامه) یا ماتیماتیقا (ریاضیات) نوشته است: تصریح اعلام غیرحروف و اسماء اماکن و اراضی و اصلاحات علیه اروپا که ترجمه آنها در السنه ثلاثه اسلامیه ممتنع ست و باید بعینهم نقل یابند، خصوصاً اصلاحات طبیه و فزیقیه و شیمیه و امثال ذلک به جهت تبیین آنها درالسنه اسلامیه لغات مطابقه موجود نمی شود، با حروف الفبا حاضراسلام هرگز امکان پذیر نیست، یعنی تصریح این اصلاحات که ذکر کردم با حروف الفبا حاضر ما خارج از دایره امکان است حتی به تحریر فتحه و کسره و ضمه نیز خواننده از اشتباه آزاد نیست [32]

● نتیجه

عمر آخوندزاده آن قدر به درازا نکشید که انقلاب مشروطه را ببیند اما طالبوف مشروطه را دید و حتی نماینده مجلس هم شد. طالبوف توانست اجرای برخی از اصلاحاتی را که درنظر داشت نیز ببیند. با این که بسیاری از عقاید آن دو، ثواب و به نفع ترقی کشور بود اما اندیشه هاشان خالی از اشتباه و تندروی نبود. اکنون که پس از سالها دوباره بر این دو شخصیت متمرکز می شویم، می توانیم تغییر الفبا یا برنگرداندن واژه های خارجی را به فارسی اشتباه بخوانیم. آخوندزاده که به کلی دین را در جامعه عمیقاً دینداری چون ایران نفی می کرد به بیراهه می رفت، اما طالبوف که تنها دین را در سیاست نمی پسندید و مدافع روزآمد شدن آن بود موفق تر بوده است. از آن سو امروز می بینیم که درام و رمان در میان ایرانیان بسیار رواج دارد و به همین مناسبت باید یاد آخوندزاده را به عنوان بانی این کار پاس بداریم. ساده نویسی طالبوف نیز مقول افتاده است و نثر روزنامه ها و رادیو و تلویزیون شاهد این ماجرا است.


سعید ارکان زاده یزدی 1 آخوندف میرزا فتحعلی نمایشنامه های سرگذشت مرد خسیس و حکایت وکلای مدافعه در شهر تبریز ترجمه عبدالکریم منظوری خامنه چاپ اول تهران روز 1349 صص7 14 2 آخوندزاده میرزا فتحعلی مقالات ادبیات مشروطه گردآوری باقر مومنی چاپ اول تهران آوا 1351 ص95 3 آخوندزاده میرزا فتحعلی پیشین ص 13 4 آخوندزاده میرزا فتحعلی تمثیلات شش نمایشنامه و یک داستان ترجمه محمدجعفر قرجه داغی چاپ دوم تهران خوارزمی 1349 ص 14 5 رحیم رییس نیا محب خاک پاک تبریزم شرق سال 3 شماره590 10 مهر 1384 ص 19 6 زندگی عبدالرحیم طالبوف تبریزی http www bbc co uk persian worldnews story 2006 07 060718 7 آدمیت فریدون اندیشه های طالبوف تبریزی چاپ دوم تهران دماوند 1363 ص چهار 8 زندگی نامه عبدالرحیم طالبوف http fa wikipedia org wiki 9 زندگی عبدالرحیم طالبوف تبریزی http www bbc co uk 10 لطف الله آجدانی تحلیل اندیشه های سیاسی طالبوف اعتماد ملی سال اول شماره 118 7تیر 85 ص 8 11 طالبوف عبدالرحیم آزادی و سیاست توضحیات ایرج افشار چاپ اول تهران سحر 1357 ص17 12 آجدانی پیشین 13 آدمیت پیشین صص16 20 14 همان ص 8 15 همان ص 31 16 آخوندزاده مقالات ادبیات مشروطه ص 93 17 همان ص 199 18 آدمیت پیشین صص25 27 19 آجدانی پیشین 20 آدمیت پیشین ص8 21 آخوندزاده مقالات ادبیات مشروطه ص 93 22 رییس نیا پیشین 23 آخوندزاده تمثیلات شش نمایشنامه و یک داستان ص 14 24 آجدانی پیشین 25 طالبوف آزادی و سیاست ص 13 26 همان صص 19 23 27 آخوندزاده تمثیلات شش نمایشنامه و یک داستان صص 28 29 28 آخوندوف پیشین ص 13 29 تیاتر انقلاب مشروطه http www bbc co uk persian worldnews story 2006 07 060718 30 آخوندزاده مقالات ادبیات مشروطه صص188 189 31 آدمیت پیشین صص16 20 32 آخوندزاده مقالات ادبیات مشروطه ص 198
فراجو