کد : 10952
تاریخ درج مقاله : چهارشنبه 22 مهر 1388 
هیتلر ؛; دیکتاتور کتابخوان
چهره گشایی از نیمه پنهان رایش سوم...
 گروه : فرهنگ و اندیشه / مقالات فرهنگی
آدولف هیتلر یکی از منفورترین چهره های تاریخ معاصر است. این مساله البته یکی از بدیهیترین حرف هایی است که می شود زد. در این میان غبارروبی از چهره این شخصیت تاریخی ــ و البته منفورــ همواره مورد توجه تاریخ نگاران بوده است.

بتازگی تحقیقات تازه درباره زندگی هیتلر نشان می دهد او براستی یک کتابخوان تمام عیار بوده است. حالا این پرسش مطرح است که چگونه می توان جهانی را به آتش کشید و میلیون ها نفر را به کام مرگ فرستاد و در عین حال آثار بزرگان فلسفه و اندیشه و ادبیات را با عطشی بی پایان خواند و چیزی فرانگرفت؟

این مطلب ترجمه ای است از مقاله جدید روزنامه دی ولت آلمان که به همین موضوع پرداخته است:

اشتیاق آدولف هیتلر، دیکتاتور سابق آلمان به کتاب خواندن مثال زدنی بوده است، چنان که می گویند عطش وی به مطالعه به حدی بود که طی جنگ جهانی اول ترجیح می داد با چند مارک حقوق خود به عنوان یک سرباز به جای خرید سیگار و یا پرداختن به دیگر تفریحات ، کتاب بخرد.

وی بیشتر اوقات در سنگر می نشست و برای مثال رساله یک منتقد معماری را که از خود باختگی فرهنگی برلین ــ به خاطر ساختمان های غیر آلمانی ــ شکایت کرده بود، مطالعه می کرد. اما این که این منتقد معماری اهل آلمان یک یهودی بوده است؛ هیتلر یا نمی دانست و یا از این موضوع هرگز احساس ناراحتی نمی کرد.

ولـع خـوانـدن در هـیـتـلـر رونـد مـنـحـصـر بـه فرد و روشمندانه ای داشت ؛ به این ترتیب که او کتاب هایش را موشکافانه و در کمال دقت مورد مطالعه قرار می داد؛ این کار بیشتر تا نیمه های شب و بعضی وقت ها حتی تا ساعات اولیه صبح نیز به طول می انجامید، وی این سبک زندگی نامتعارف را حتی در سال های طولانی حاکمیت خود به عنوان دیکتاتور رایش آلمان نیز همچنان ادامه می داد.

البته مشکل هیتلر همانند موضوع کتاب پرفروش کتابخوان اثر برنارد اشلینگ نویسنده آلمانی متولد 1944 بی سوادی نبود که دیگران مجبور باشند برایش کتاب بخوانند و او گوش کند. یک بار هیتلر در خانه خود واقع در برشتسگادن در حالی که عینک مطالعه اش را به چشم زده و چای می نوشید مشغول مطالعه کتاب بود که همسرش اوا براون وارد اتاق شد. هیتلر او را با ناسزا های بسیار رکیکی از اتاق بیرون کرد.

اوا در حالی که بشدت برافروخته شده بود، از پله های جلوی اتاق هیتلر سکندری خورده و به پایین سقوط کرد. در صبح شبهایی که هیتلر تا دیروقت کتاب می خواند حوصله اطرافیان وی تا حد مرگ به سرمی رفت چرا که هیتلرعادت داشت همیشه کتاب جدیدی را که تازه به پایان رسانده بود، مو به مو تعریف کند.

هـیتلرعلاقه خاصی به کتاب های مرجع داشت. یک بار بین او و چند نفر از دوستانش درباره شخصیت ناپلیون جر و بحثی درگرفت. هیتلرکه پاسخ دقیق را می دانست، بلافاصله به اتاق کناری رفت و با یک دایره المعارف بزرگ بازگشت.

● کتابداری با صلیب شکسته بر بازو

آدولـف هیتلـر تنهـا یـک کتـابخوان نبود بلکه یک مجموعه دار بزرگ کتاب نیزبه شمارمی رفت.

یــانــت فــلامــر نــویـسـنــده و روزنـامـه نگـارآمـریکـایـی(1987ـ 1892) درسال 1935 در نشریه نیویورکر چنین نوشت: این دیکتاتور کتابخانه ای مشتمل بر6 هزارجلد کتاب داشت که چند سال بعد موجودی آن به 16 هزار و 300 جلد افزایش یافت.

کتابخانه شخصی این دیکتاتور در مقر حکومتی وی در شهرهای مختلف نظیر مونیخ، برلین و برشتسگادن تقسیم شده بود. امروزه تنها 1200 جلد کتاب از این مجموعه باقی مانده است. در میان این کتابها آثاری از کارل می (نویسنده آلمانی 1912ـ 1842)، ویلهلم بوش (شاعر و نقاش آلمانی 1908ـ 1832) و کارل مارکس فیلسوف و روزنامه نگار آلمانی (1883ـ 1818) نیز دیده می شود. کتاب های باقیمانده هیتلر هم اکنون در قفسه های ساده و فولادی کتابخانه مجلس در شهر واشنگتن آمریکا قرار دارند.

تیموتی ریباک مورخ متولد 1954 بتازگی تحقیقات گسترده ای را درباره کتاب های هیتلر در این کتابخانه انجام داده است. وی پس ازجستجوی دقیق درحاشیه ها و یادداشت های نوشته شده توسط خود هیتلر در صفحات این کتاب ها در نهایت نتیجه بررسی های خود را در قالب شرح حال کتابخوانی هیتلر و با عنوان کتابخانه شخصی هیتلر؛ کتاب هایی که زندگی او را شکل دادند به رشته تحریر درآورد.

اما هر کس جرات سقوط به جهنم را دارد ـ به قول دانته ــ نیازمند یک راهنمای سفر به عبارت بهتر نیازمند یک کتاب راهنماست. راهنمای سفر تیموتی مورخ نیز هنگام سقوط به جهنم والتر بنیامین (1892) نام دارد که خود از قربانیان هیتلریسم است و در سال 1940 خودکشی کرد. اشتیاق به مطالعه در این نویسنده و روشنفکر آلمانی ــ یهودی نیز دست کمی از هیتلر نداشت.

والتر بنیامین معتقد بود یک کتابخانه شخصی به منزله کلید روح صاحب آن است. به عقیده وی از طریق کتاب هایی که یک نفر در طول زندگیش دور خود جمع می کند می توان در نهایت خود او را نیز به اصطلاح مطالعه کرد. البته همان گونه که جغد مینروا (خدای روم) به گفته هگل پرواز خود را به هنگام غروب آغاز می کند و همان گونه که درباره ذهنیات زمانی یک دوره ادبی تازه وقتی می توان قضاوت کرد که آن دوره به طور قطعی به پایان رسیده باشد، لذا در مورد یک کتابخانه نیز زمانی می توان به کنه روح صاحب آن پی برد که مدت زیادی از مرگ او گذشته باشد.

البته در خصوص هیتلر این زمان کمی طولانی تر هم شده است. بنابر این باید دید کتاب های هیتلر درباره او چه می گویند؟ آیا هیتلر ازآن کتابخوان هایی بوده که خود هیچ ایده ای در سر نداشته و تمامی نظریاتش برگرفته از ایده های دیگران در این کتاب ها است؟ آیا او هر آنچه که به دستش می رسیده، می خوانده است؟ البتـه بسیـاری از یـافتـه های تیموتی مورخ درباره کتاب های هیتلر چندان هم غافلگیرکننده نیست مثلا تیموتی کشف کرده است که نیمی از کتابخانه هـیـتـلــر را ادبیـات تخصصـی ارتـش تشکیل می دهد.

● شیفتگی به کارل می

علاقه هیتلر به کتاب های کارل می، نویسنده آلمانی (1912ـ 1842) کـه مـحـوریت موضوعی اغلب آثارش داستان های تخیلی درباره سرخ پوستان است، بر کسی پوشیده نیست. زمانی که اوضاع جنگ به تدریج علیه هیتلر تغییرکرد، وی آنچنان در آثار تخیلی کارل می غرق شده بود که گویی به یک دژ نظامی پناه برده و از مخمصه نجات پیدا کرده است.

هـیـتـلر آشکارا امیدوار بود گردان های پروانه پیر (شخصیت های تخیلی آثار کارل می) بتوانند امپراتوری او را در لحظات آخر با یک ترفند نظامی شگفت انگیز از دســت قـبـایـل سـرخ پـوسـتـی یـا بـهـتـر بـگـویـیـم از شـر بمب افکن های آمریکایی نجات دهند.

به گفته کارشناسان، این موضوع که هیتلر نوشته های پــاول دلاگــارد، فـیـلـســوف و شــرق شـنـاس آلـمـانـی منزجرازیهود (1891ـ 1827) را با جدیت و پشتکارمورد مطالعه قرارمی داد و یا این موضوع که رنی ریفن اشتال هنرمند آلمانی (2003ـ 1902) یک جلد از آثار فیلسوف آلمانی یوهان گوتلیب فیشته (1814ـ 1762) را که یک سوسیالیست ملی منزجر از یهودیان بود به هیتلر تقدیم کرد؛ هیچ یک از اینها در مقایسه با این مساله اهمیت ندارد که ما چطور باید بپذیریم هیتلر کم و بیش به انجیل معتقد بوده و حتی یک جلد از سخنان مسیح را نیز در قفسه کتاب هایش داشته است؟

ما چطورمی توانیم بپذیریم او به آثاری چون رابینسون کروزویه، دن کیشوت و یا حتی سفر های گالیور علاقه وافری داشته و یا حتی برای شکسپیر بیشتر از گوته و شیللر ارزش قایل بوده است. لابد به این دلیل که هرچه باشد، هر دوی این شاعران بزرگ آلمان یعنی گوته و شیللر نبوغ خود را با روایت داستان هایی درباره قاتلان کودکان تلف کرده اند، اما شکسپیر برعکس آنها محور اصلی تاریخ یک ملت را شکل داده است!

هیتلر علاقه خاصی داشت که هنگام مطالعه یادداشت هایی درحاشیه صفحات کتاب بنویسد کارشناسان معتقدند منظور از این یادداشت ها خود وی بوده استهیتلر بسیار علاقه مند بود که نقل قول هایی از ژولیوس سزار و هملت را به رخ دیگران بکشد. برای مثال گاهی می گفت: در فیلیپی (ویرانه های باستانی یونان) دوباره همدیگر را خواهیم دید و یا بعضی وقت ها تکرار می کرد: بودن یا نبودن ، مساله این است.

برخی کارشناسان معتقدند خجالت آور است که آدم مجبور به خواندن این کتاب ها باشد از طرفی اصلا هیچکس دوست ندارد علاقه به شکسپیر و سروانتس را با آدولف هیتلر تقسیم کند. این که هیتلر علاقه زیادی داشت از آثار کارل می مجموعه ای برای خویش داشته باشد، قبول، اما درست همین مرد باید کتاب سفر های گالیور را هم تحسین کند؟!

به عقیده صاحب نظران، شاید تنها دارویی که می تواند در چنین شرایطی اعصاب انسان را تسکین ببخشد، مقاله بی نظیر توماس مان نویسنده آلمانی (1955ـ 1875) با عنوان برادر هیتلر است (البته تیموتی مورخ آن را نمی شناخت و گرنه حتما ذکر می کرد.) توماس مان مدت کوتاهی پیش از شروع جنگ دوم جهانی درباره شناختی که از شخصیت هیتلر به دست آورده بود چنین می نویسد: شرم آور است که همه چیز در شخصیت این مرد پیدا می شود: ناراحتی، تنبلی، غیر قابل تعریف بودن گذشته، سردرگمی، سبک احمقانه زندگی در نامتعارف ترین شکل روحی و اجتماعی و مخالفت با هر فعالیت عاقلانه و شریف که صرفا از روی تکبر و خود خواهی انجام می گرفت.

● نوشته های مشکوک و فرا طبیعی

افسوس که این سبک زندگی نامتعارف هیتلر بی خطر نیست و از او یک جانی ساخته است. بخش قابل توجهی از کتابخانه هیتلر را نوشته های نسبتا مشکوک و فرا طبیعی تشکیل می دهد. علاوه بر نیچه، شوپن هاور و فیشته، تیموتی ریباک بتازگی نویسنده ویژه ای را کشف کرده که از هیتلر سخن گفته است.

این نویسنده و روشنفکر آلمانی ماکس شرتل نام دارد. او در یکی از کتاب های خویش با عنوان قانون جهان در این باره شکایت می کند که بیشتر اروپایی ها آنچنان ماتریالیست و عقل گرا هستند که ظواهر و جزییات را واقعیت انگاشته و خود را با آن تطبیق می دهند. در حالی که نبوغ حقیقی در آن است که بتوانی دنیایی را تصور کرده و آن را از طریق نیروی اراده شیطانی به واقعیت تبدیل کنی.

هـیـتـلـر عـلاقـه خـاصـی داشـت کـه هـنـگـام مطالعه یـادداشـت هـایـی را درحـاشیه صفحات کتاب بنویسد. کارشناسان معتقدند کاملا واضح است که منظور از این یادداشت ها خود وی! بوده است. علاوه برآن به نظرمی رسد که از حالا به بعد ما دیگر نیازمند انواع و اقسام نظریه ها نیز نباشیم: مسبب اصلی اعمال هیتلر نه مارتین لوتر است و نه ایده آلیسم آلمانی، بلکه مقصر اصلی نظریه ای است که بعد ها در یک دفترچه نه چندان ارزشمند منتشر شد.

چند سال پیش ویلفرید دایم نویسنده و روانشناس اتریشی متولد 1923 در کتابی با عنوان مردی که به هیتلر ایده داد ، بوضوح نشان داد که مجموعه دفترچه های هرزه نگاری نظریه پرداز نژادپرست اهل اتریش جورج لانتس(کشیش شیاد 1954ـ 1874) چه تاثیرات شگرفی بر هیتلر جوان داشته است. لذا تحقیقات تیموتی ریباک نیز ناکافی به نظر می رسد یعنی حتی با وجود راهنمای سفری چون والتر بنیامین هم نمی توان به معمای این جانی اهل اتریش پی برد شاید به این دلیل که اصلا هیچ معمایی وجود ندارد. درون این مرد همانند یک کمد خالی است که از آن به غیر از گرد وخاک چیزی عاید آدم نمی شود . برایناساس اندیشه ای که بخواهد از هیتلر سر در بیاورد در نهایت به هیچ می رسد.

روزنامه دی ولت آلمان در نظر سنجی که ذیل همین مطلب از مردم آلمان انجام شده، این سوال را مطرح کرده که آیا وقت آن نرسیده است که کتاب نبرد من اثر آدولف هیتلـر در دستـرس عموم مردم آلمان قرار بگیرد.69 درصد شرکت کنندگان در این نظر سنجی معتقدند که هر کس باید بتواند این کتاب را بخواند. 24 درصد معتقدند این کتاب تنها در نسخه ای که به طور علمی تفسیر شده باشد، می تواند مفید واقع شود. یک درصد شرکت کنندگان نیز بر این باورند که زمان انتشار این کتاب هنوز نرسیده است. 4 درصد نیز معتقدند که این کتاب باید در آلمان تحت هر شرایطی ممنوع باقی بماند. برای یک درصد شرکت کنندگان نیز فرقی نمی کند که این کتاب منتشر شود یا خیر.


زهرا صابری
روزنامه جام جم www jamejamonline ir